تو فیسبوک داشتم چرخ میزدم ,به دنبال صفحات مربوط به کتاب و کتابخوانی بودم که با این صفحه آشنا شدم,
اولش فکر میکردم فقط یک صفحه مثل صفحات بیشماریه که تو فیسبوک وجود داره ولی وقتی اطلاعاتش را خوندم تعجب کردم!
چهارشنبه ۳۱ اوت ۲۰۱۱
مردتنها/به یاد فرهاد مهراد خواننده مردمی
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه اش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
در شب بی تپش
این طرف، اون طرف
میافتاد تا بشنفه
صدا؛ صدا ...
صدای پا، صدای پا ...
مرد تنها/خواننده فرهاد-ترانه از شهریار قنبری
در اکثر اجراهای فرهاد این حس غم که گویا حنجره اش نمونهٔ کاملی برای ابراز تلخیها، خشونت، صلابت، سختیها و آن گرمای خاص خود است، به چشم میخورد .
اولین بار که این آهنگ و در فضای آن زمان، برای فیلم«رضا موتوری» مسعود کیمیایی ساخته شد، بسیار تأثیرگزار واقع شد.
این سبک از خواندن، که فرهاد خود مبدع آن در ایران بود و فریدون فروغی پس از وی توانست در قالبی دیگر آنرا ارائه کند، بسیار شگرف و تازه مینمود و دههٔ ۴۰ و ۵۰ را فصلی نو در این سبک کوبنده میتوان دانست.
کاش زمین مسطح بود!
سهشنبه ۳۰ اوت ۲۰۱۱
اسلام و دموكراسي/مجتهد شبستري

این که پاره ای قدرت های بزرگ جهان برای فشار آوردن به دیگران و تامین منافع خودشان از حقوق بشر سوء استفاده می کنند، واقعیتی انکار ناپذیر است، اما آیا این واقعیت مجوز این می شود که مردم ستم کشیده توسط حکومت های اقتدارگرا برای خود، دموکراسی و حقوق بشر مطالبه نکنند؟ این یک ترفند است که هر وقت دموکراسی و حقوق بشر مطالبه می شود، فریاد بر می آورند که دموکراسی و حقوق بشر بد است، چون غربی ها به نام آن دیگران را زیر فشار گذاشته اند. این سخن مثل این می ماند که بگوییم اسلام بد است، چون تروریست ها به نام آن آدم می کشند، این چه منطقی است؟
دموکراسی و حقوق بشر نه تنها با اساس هیچ دینی معارضه نمی کند، بلکه تضمینی است برای تحقق یک حکومت دموکراتیک در عصر حاضر که در سایه ی آن ایمان ورزی انتخاب گرانه و اصیل سهل تر از هر حکومت دیگر امکان پذیر است.
از متن جواب شبستري به نقد احمدي اينجا
برچسبها:
بريده جرايد
مسخ کافکا ,داستان مردم طرد شده از اجتماع
داستان مسخ اثرمعروف فرانتس کافکا میباشد ,داستان مردمی که توسط جامعه طرد میشوند وکافکا چه زیبا این طرد شدن را به تصویر میکشد با تشبیه به موجودی که دیگران از او به وحشت افتاده اند وهر کس به گونه ای سعی دارد از او دوری کند.این داستان با ترجمه صادق هدایت برای اولین بار برای فارسی زبانان ترجمه شد.

اشتراک در:
پیامها (Atom)
