چهارشنبه ۳۱ اوت ۲۰۱۱

من کتابم را جا می گذارم،پس هستم ,تو هم بگذار تا باشی!

تو فیسبوک داشتم چرخ میزدم ,به دنبال صفحات مربوط به کتاب و کتابخوانی بودم که با این صفحه آشنا شدم,

من کتابم را جا می گذارم،پس هستم! تو هم بگذار تا باشی!

اولش فکر میکردم فقط یک صفحه مثل صفحات بیشماریه که تو فیسبوک وجود داره ولی وقتی اطلاعاتش را خوندم تعجب کردم!
"کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد:
" شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند " .

مردتنها/به یاد فرهاد مهراد خواننده مردمی

Farhad.jpg
با صدای بی صدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه اش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
در شب بی تپش
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا؛ صدا ...
صدای پا، صدای پا ...

مرد تنها/خواننده فرهاد-ترانه از شهریار قنبری

این شعر و موسیقی فوق العاده، بر صدای فرهاد نشسته‌است و حس غربت و تنهایی را به خوبی به شنونده القا می‌کند .
در اکثر اجراهای فرهاد این حس غم که گویا حنجره اش نمونهٔ کاملی برای ابراز تلخی‌ها، خشونت، صلابت، سختی‌ها و آن گرمای خاص خود است، به چشم می‌خورد .
اولین بار که این آهنگ و در فضای آن زمان، برای فیلم«رضا موتوری» مسعود کیمیایی ساخته شد، بسیار تأثیرگزار واقع شد.
این سبک از خواندن، که فرهاد خود مبدع آن در ایران بود و فریدون فروغی پس از وی توانست در قالبی دیگر آنرا ارائه کند، بسیار شگرف و تازه می‌نمود و دههٔ ۴۰ و ۵۰ را فصلی نو در این سبک کوبنده می‌توان دانست.

کاش زمین مسطح بود!


http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTUxFCrrRAf7DiqE7H0L3B0SN2Qf479CVoDxKzlxdHvd8feXpQPjw
کاش زمین مسطح  بود تا همه شب عید فطر در یک زمان ماه را می دیدند,اونوقت قشنگیش به این بود که همه یک روز را عید اعلام میکردند!

سه‌شنبه ۳۰ اوت ۲۰۱۱

اسلام و دموكراسي/مجتهد شبستري


این که پاره ای قدرت های بزرگ جهان برای فشار آوردن به دیگران و تامین منافع خودشان از حقوق بشر سوء استفاده می کنند، واقعیتی انکار ناپذیر است، اما آیا این واقعیت مجوز این می شود که مردم ستم کشیده توسط حکومت های اقتدارگرا برای خود، دموکراسی و حقوق بشر مطالبه نکنند؟ این یک ترفند است که هر وقت دموکراسی و حقوق بشر مطالبه می شود، فریاد بر می آورند که دموکراسی و حقوق بشر بد است، چون غربی ها به نام آن دیگران را زیر فشار گذاشته اند. این سخن مثل این می ماند که بگوییم اسلام بد است، چون تروریست ها به نام آن آدم می کشند، این چه منطقی است؟
 دموکراسی و حقوق بشر نه تنها با اساس هیچ دینی معارضه نمی کند، بلکه تضمینی است برای تحقق یک حکومت دموکراتیک در عصر حاضر که در سایه ی آن ایمان ورزی انتخاب گرانه و اصیل سهل تر از هر حکومت دیگر امکان پذیر است.

از متن جواب شبستري به نقد احمدي  اينجا


مسخ کافکا ,داستان مردم طرد شده از اجتماع


داستان مسخ اثرمعروف فرانتس کافکا میباشد ,داستان مردمی که توسط جامعه طرد میشوند وکافکا  چه زیبا این طرد شدن را  به تصویر میکشد با تشبیه به موجودی که دیگران از او به وحشت افتاده اند وهر کس به گونه ای سعی دارد از او دوری کند.این داستان با ترجمه صادق هدایت برای اولین بار برای فارسی زبانان ترجمه شد.
مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است. اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند. این خانواده سمبل جامعه‌ایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسان‌هایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می‌کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند. انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بی‌آزاری چون او نیست. هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه‌ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند.