چهارشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۱۱

توده ها ي خوش باور

 توده ها ي خوش باور ،

نور را چه سياه تجسم ميكردند،

وسياهي را در توهم روشنايي چه خالصانه  به آيين شكر گذاري ميبردند!

دوشنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۱۱

به یاد پدر سینمای ایران استاد جمشید مشایخی/ششم آذر

ششم آذرماه زادروز پدر سینمای ایران استاد جمشید مشایخی است.
سینما را با «خشت و آیینه» آغاز کرد و تا پیش از آن، یک تئاتری دوآتشه بود؛ آنقدر شیفته که کار اداری را هم به خاطر تئاتر رها کرد. مشایخی روح ناآرامی داشت. در خدمت سربازی تاب نیاورد و از دانشگاه هم انصراف داد اما تئاتر، مکانی بود برای روح ناآرام جمشید مشایخی که حالا از مفاخر سینما و تئاتر ماست. او وارد اداره تولید تئاتر شد؛ به همراه خیلی‌های دیگر؛ به همراه انتظامی و نصیریان و والی.

خشت و آیینه او را به سینما برد اما باعث نشد که تئاتر را رها کند و تا سال‌های سال بعد، او همچنان به تئاتر وفادار ماند. با این که نقشش در خشت و آیینه کم بود، اما همواره از مشکل‌بودن نقشش یاد می‌کند و با احترام از کارگردان آن نام می‌برد. فیلم، آغاز جریان روشنفکری در سینما بود و مشایخی، بازیگری نام گرفت که در این جریان فیلمسازی، بازیگری می‌کند.
مشایخی در اکثر فیلم‌های علی حاتمی حضور داشت و حاتمی، بهترین نقش‌هایش را برای او می‌نوشت. این دو در پنج فیلم با همدیگر همکاری کردند. در «دلشدگان» هم قرار بود جمشید مشایخی حضور داشته باشد ولی قراردادش با سریال «پیک سحر» مانع از آن شد. در «مادر» هم به همین شکل. در تختی - آخرین فیلم حاتمی‌ که نیمه‌کاره ماند - هم نقش داشت اما مشایخی دلیل این عدم همکاری را شیطنت عده‌ای می‌داند که نمی‌خواستند او و حاتمی همکاری کنند.
فیلم‌هایش با حاتمی را بیشتر از بقیه کارهایش دوست دارد. می‌گوید حاتمی، سعدی سینماست؛ در سینما شعر می‌گوید. و مشایخی، شعر را بیش از سینما دوست دارد و علاقه‌اش به حافظ و مولانا بسیار است.پس از فیلم‌های حاتمی، «روز واقعه» را دوست دارد و طلسم را.نقش کمال‌الملک را به‌خوبی بازی کرد؛ انگار خود استاد بود. عرب‌زاده شاگرد استاد نقاش هم به او گفت که نقش استادش را خوب بازی کرده؛ فقط قد جمشید مشایخی، کمی کوتاه‌تر از کمال‌الملک بود. جمشید مشایخی نقش‌های ماندگاری در سینمای ایران ایفا کرد؛ از نقشش در «قیصر» گرفته تا «یک بوس کوچولو». همین‌طور او با بهترین کارگردانان ایرانی همکاری کرد.
به قول حاتمی، او بهترین کسی است که دیالوگ‌های شاعرانه‌اش را می‌گوید. دیالوگ‌هایش در «سوته‌دلان» را به یاد بیاورید یا در «هزاردستان» و حتی «کمال‌الملک» را.

منبع:همشهری آنلاین


یکشنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱

نگاهها انگار در قرنطينه آنفولانزاي خوكي گرفتار شده اند

روزمرگي مزه گس تكرار گرفته،
فريادهاي يواشكي ديگر مشتري ندارد و نوشته هاي درد را ديگر كسي نميفهمد،
انفجار انسانيت تيتر روزنامه هاست،
خيابان بوي جنايت ميدهد،
كسي به فكر نگاه گنگ كلاغها نيست،
لاشخورها ديگر به لاشه ها فكر نميكنند،
نگاهها انگار در قرنطينه  آنفولانزاي خوكي گرفتار شده اند،
آيا كسي خيابان را خواهد شست؟!


مشترك فيد كاغذ پاره شويد

شنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱

چرا ادبيات؟/ماريوبارگاس يوسا

بعد از چند روز غيبت از دنياي مجازي و هايو هوي پيرامون آن و برگشتن از يك سفر تفريحي دلچسب و قدم زدن در كنار ساحل زيباي دريا دوباره برگشتم به زندگي عادي .
اگر بدتان نياييد ميخواهم اين بار هم درباره كتاب بنويسم ،داشتم ايميلهاي اين چند روزه را چك ميكردم كه فهرست مهرماه جيره كتاب را ديدم .تصميم گرفتم براي آشنايي بعضي ازدوستان يكي از كتابها را به نقل از سايت جيره كتاب برايتان معرفي  كنم تا شايد خدا را چه ديديد شما هم شديد يكي از طرفداران اين جيره و علاقمند به كتاب ،البته دباره جيره كتاب قبلا مطالبي نوشته ام و  كار فرهنگي آقاي ماني شهرير مدير اين سايت را بسيار ميپسندم ،ولي وظيفه خودم ميدانم براي بالا بردن اين فرهنگ حداقل هر از چند گاهي مطلبي درباره آن بنويسم و ميدانم اين كمترين كاري است كه ميتوانم انجام دهم ،اگر شما هم علاقمند به مقوله كتاب و كتابخواني هستيد و يا آشنايي با اينگونه كارها داريد ميتوانيد با اشتراك گذاري اين مطلب و يا اعلام نظردرباره اين مطلب كمك كوچكي به اين كار فرهنگي نماييد.

معرفي كتاب "چرا ادبيات"

نوشته: ماريو بارگاس يوسا (Mario Vargas Llosa)
ترجمه: عبدالله كوثري
ناشر: لوح فكر
سال نشر: 1389 (چاپ سوم)
قيمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 80 صفحه
شابك: 964-8587-03-6



"چرا ادبيات" با اين جملات آغاز مي‌شود:
"بارها برايم پيش آمده كه در نمايشگاه كتاب يا در كتابفروشي آقايي به سراغم آمده و از من امضا خواسته و اين را هم اضافه كرده كه: "براي همسرم مي‌خواهم، يا براي دخترم جوانم، يا براي مادرم." و من هم بلافاصله از او پرسيده‌ام "خودتان چي؟ اهل مطالعه نيستيد؟" پاسخ هميشه يكي است: "چرا، كتاب خواندن را دوست دارم، اما مي‌دانيد، خيلي خيلي گرفتارم." اين پاسخ را ده‌ها بار شنيده‌ام. اين مرد و هزاران هزار مرد مثل او آنقدر كارهاي مهم، آنقدر وظيفه و آن‌قدر مسئوليت دارند كه نمي‌توانند اوقات ذي‌قيمتشان را با خواندن رماني، يا مجموعه شعري يا مقاله‌اي ادبي به هدر بدهند. در نظر اين گونه آدمها ادبيات فعاليتي غيرضروري است، فعاليتي كه بي‌ترديد ارجمند است و براي پرورش احساس و آموختن رفتار و كردار مناسب ضرورت دارد، اما اساسا نوعي سرگرمي است، چيزي تجملي است و تنها درخور افرادي كه وقت اضافي دارند. چيزي است در شمار ورزش، سينما، بزي شطرنج و در "اولويت‌بندي" وظايف و مسئوليت‌هايي كه در كشاكش زندگي بناگزير پيش مي‌آيند، مي‌توان بي‌هيچ دغدغه‌اي از آن چشم پوشيد.
اين طور كه پيداست ادبيات هر روز بيش از روز پيش تبديل به فعاليتي زنامه مي‌شود. در كتابفروشي‌ها، در كنفرانس‌ها و در جلسات كتابخواني عمومي با حضور نويسندگان و حتي در دانشكده‌هايي كه خاص علوم انساني هستند شمار زنان از مردان بيشتر است. توجيه سنتي اين وضع اين است كه زنان طبقه‌ي متوسط و در قياس با مردان ساعات كمتري كار مي‌كنند و بسياري از آنها با وجداني آسوده‌تر از مردان مي‌توانند اوقاتي را صرف خيال‌پروري و موهومات كنند. من نسبت به اين نگرش كه زن و مرد را به دو مقوله خشك و نرمش‌ناپذير تقسيم مي‌كند و فضايل و معايبي به هريك از اين دو جنس نسبت مي‌دهد حساسيت دارم، اما در اين ترديدي نيست كه خوانندگان ادبيات روزبه‌روز كمتر مي‌شوند و در ميان خوانندگان باقيمانده هم شمار زنان بيشتر از مردان است ..."

اطلاعات بيشتر درباره اين كتاب را مي‌توانيد در اينجا بيابيد.